گاهی دلم برای چوپان دروغگو خیلی می سوزد.بیچاره دو بار بیشتر دروغ نگفت انگشت نماشدولی ما هنوز صادق ترینیم




فریدون کدخدایی آرانی

جستجو

 

7 سانحه هوایی در 10 ماه

شنبه 17 بهمن 1388   10:53 قبل از ظهر

امروز وقتی خبر هفتمین سانحه هوایی را در سال گذشته از اخبار شنیدم به این فکر افتادم چرا هواپیمایی مسئولین دچار سانحه نمی شود واین مردم هستند که جانشان بی ارزش است با این حجم پروازهای مسئولین شاید نوع هواپیمایشان فرق می کند و یا خونشان رنگینتر از مردم است این ها که خودشان را مردمی می دانند  امیدوارم که حتی یک هواپیما هم در سراسر دنیا دچار سانحه نشود ولی چرا این مردم عزیز کشور ما همیشه باید در ترس وبیم باشند اگر تحریم اقتصادی هست فقط باید برای مردم باشد


نوشته شده توسط : فریدون کدخدایی آرانی

احمدی نژاد وچلوکبابی مشهدی میرآقا قرآنی

جمعه 16 بهمن 1388   10:52 قبل از ظهر

عکس بالامنوی چلوکبابی در سال ١٢٧٠را نشان می دهد قیمت‌های چلوکبابی مشهدی میرآقا قرآنی باورنکردنی است این منو از ۱۸۶ سال پیش است اما ارتباط این منو با حذف سه صفر از پول ایران

محمود احمدی نژاد می گوید بمنظور مقابله با تورم سه صفر از مقابل واحد پول ایران برداشته ...قرار است صفرها را از آن حذف کرده و واقعی کنیم با این حساب ایشان می خواهد قیمت های چلوکبابی مشهدی میرآقا قرآنی باورکردنی شود اما آیا توانایی این را خواهد داشت که اقتصاد ویران کشور را که نفت را سر سفره کشور چین برده تا سر سفره مردم ایران وخط فقر زیر ۷۰۰ هزار تومان شده را سامان دهد تجربه می گوید که ....

قیمت چلوکباب ۶۰۰۰ تومان یا ۶ تومان چه فرقی می کند؟ باید قدرت خرید مردم بالا رود این پاک کردن صورت مسله و کارگشایی به سبک زیمباوه است و باید ها دیگر که اقتصاددانان باید در این مورد نظر دهند

امیدوارم تن  مشهدی میرآقا قرآنی در گور نلرزد


نوشته شده توسط : فریدون کدخدایی آرانی

آران و بیدگل و مسائل فرهنگی اش

چهارشنبه 14 بهمن 1388   10:50 قبل از ظهر


نوع مطلب : آران وبیدگل ،

آران و بیدگل ؟-آران بیدگل ؟-بیدگل و آران ؟-گل آرا ؟-بیدگل ؟-آران ؟-آران کاشان ؟-بیدگل کاشان ؟-آران و بیدگل کاشان ؟-بیداران ؟-بیدارشهر ؟-آران و حومه ؟-بیدگل و حومه ؟-خواب شهر؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بعضی ها میگن سازمان نقشه برداری هر سال که می خواد نقشه های جدید چاپ کنه زنگ می زنه فرمانداری آران و بیدگل نام جدید شهرستان رو می پرسه! اگه هم اون سال توی آران و بیدگل سر اسم دعوا باشه مرکز شهرستان می شه ابوزید آباد! تازه از این جالب تر اسامی مراکز صنعتی و تجاری و تفریحی و غیره : پارک شهید مهدی سلمانی آرانی ، شهرک صنعتی صباحی بیدگلی! جالب نیست؟ پس اینجا رو داشته باشین : امامزاده قاسم بیدگل! ، امامزاده محمد هلال آران ، امامزاده هاشم بن علی بیدگل 10 کیلومتر ، امامزداه هاشم بن علی بیدگل 5 کیلومتر ، امامزاده هاشم بن علی بیدگل بپیچ به چپ ، امامزاده هاشم بن علی بیدگل بپیچ به راست!!!!!!!!!! باز از اون جالب تر تابلوهای مدخل شهره. جاده جدید بیدگل شو خط می زنن جاده قدیم آران شو. بابا شد قرن بیستم تموم شد رفت پی کارش ما هنوز موندیم تو عهد بوق.

 حالا قشنگیش اینجاست که همه اونایی که سر اسم شهر مبارکشون جانفشانی ها می کنند موقعی که توی یه شهر دیگه ازشون می پرسن اهل کجایین می گن کاشان!!

به شهر کویریان سبز دل، دروازه کویر مرکزی ایران خوش آمدید.

قصد توهین ندارم. این کلمات: کویریان سبزدل، دوازه کویر مرکزی ایران، شهری در دل کویر، و از اینجور اسامی قشنگه ولی فقط واسه کسایی که تو آرون بیدگل زندگی نمی کنند. مال مهمانهای نوروزی (تنها مسافرانی که به برکت کاشان و نقشه های راهنمای گردشگران از داخل این شهر بن بست دیدن می کنن) وگرنه اسم با مسما بخواین می شه گفت قبرستانی در دل کویر! اکثر مردم آران و بیدگل می فهمن قبرستانی در دل کویر یعنی چه. قبرستونی در دل کویر یعنی امامزداه هاشم و بغل دستیش، قبرستونی در دل کویر یعنی امامزاده محمد هلال، قبرستونی در دل کویر یعنی طبقه زیرین فرمانداری! (البته اونجا مرده شور خونه بوده!)، قبرستونی در دل کویر یعنی طبقه زیرین مخابرات، قبرستونی در دل کویر یعنی طبقه زیرین ساختمان شهرداری، قبرستونی در دل کویر یعنی قبر بابابزرگ من زیر اتاق پذیرایی خونه رفیقم، قبرستونی در دل کویر یعنی قبر فلان فامیل مرحوم ما دو تا کوچه بالاتر، قبرستونی در دل کویر یعنی محل تفریح بروبچ قبرستون پشت محمد هلال، قبرستونی در دل کویر یعنی هرکی از خونه در می یاد مسیرش یکی از قبرستونای شهره، قبرستونی در دل کویر یعنی شب جمعه ها محل دختربازی پسرا پای قبر شهدا بودن، قبرستونی در دل کویر یعنی سرقبر مرده هامون به اتفاق خانواده افطار کردن، قبرستونی در دل کویر یعنی صبح عید فطر سر قبر صبحانه خوردن، قبرستونی در دل کویر یعنی دخترخانما شب جمعه ها تابستونا سر قبرا تخمه بخورن و زمستونا هم شلغم و همزمان با چشمانی تیز جستجوکنان در اطراف به دنبال شوهر باشن. قبرستونی در دل کویر یعنی از خوندن نام روی سنگ قبر جاخوردن!

(حضرات قبرو پیش خرید کردن سنگی هم به نام خودشون گذاشتن روش و خودشون مشغول کسب رزق و روزی)، قبرستونی در دل کویر یعنی همین که دارین هر روز می بینین.

به جای کویریان سبزدل می تونیم بگیم کویریان مرده پرست و یا به جای دروازه کویر مرکزی ایران می تونیم بگیم دروازه کویر مرکزی کاشان! یا پله ترقی اکوتور کاشان! مهم نیست اگه گفتن دریاچه نمک قم یا دریاچه نمک کاشان، مهم نیست اگه گفتن کاروانسرای مرنجاب کاشان، مهم نیست منطقه بین المللی مرنجاب و دریاچه نمک به یکی از افتخارات کاشان بدل بشه، مهم نیست اتوبان تهران اصفهان (بخشی از کریدور ترانزیتی بین المللی شمال جنوب) به جای عبور از شرق و شمال آران و بیدگل از مسیر پرت فین عبور کنه، مهم نیست اگه رصدخانه ملی ایران در کویر مرنجاب آران و بیدگل اول کار با اسم کاشان گره بخوره. مهم اینه که ما در مدخل شهر تابلو داریم که دروازه کویر بودنمون را اثبات می کنه! مهم اینه که به اولویت اولمون رسیدگی کنیم. (آران؟ بیدگل؟ آران و بیدگل؟ بیدگل کاشان؟ آران کاشان؟ چی ها.....................

منبع


نوشته شده توسط : فریدون کدخدایی آرانی

دلم برای کودکیم تنگ شده

دوشنبه 28 دی 1388   08:04 قبل از ظهر

 

دلم برای کودکیم تنگ شده  برای زیر گذر حاج حسن بقال ونصرالله قصاب خدا بیامرز برای تابستونایی که هندونه از نوشآباد میومد برای کتاب فارسی ام برای کتاب علوم برای بابا آب داد برای حسینیه وشا  وقتی علمات هیئت میومد عشق می کردیم این طرف اون طرف میدویدیم  برای مداح دهنو حاج علی اخباری خدابیامرز برای شمشیری که روی یک صندلی آهنی سبز رنگ رفته می نشست وروضه می خوند برای پهلون حسن حیدر زاده که می گفت یا ابوالفضل دلم برای حاجی تنگ شده زیر گذر دعا می کرد ما هم که معنی اونا نمی دونستیم  وآمین می گفتیم هتک حرمت نمی دونستیم یعنی چه ؟از این مناظره ها خبری نبود  دلم برای هوای اون روزها که بوی خاص خودشا داشت برای گرمای تابستونش تنگ شده برای پشت بومای کاه گلی که خونا را بهم وصل می کرد چه زیبا بود پشت بام ها در نداشتن ده تا خونه بهم وصل بود از این پش بوم میدویدیم اون پش بم برای آب تنی توی حوض بزرگ وسط خونمون سروصدا می کردیم کتک می خوردیم با هم دعوا می کردیم بعد از ده دقیقه هم دوست بودیم شیخ حسین کفاش خدا بیامرزدش  علی رزاق-( عابده بقال محل بود)- علی اکبر بابا- اوسا حسن- علی قندی- حاجی قندی- علی اکبر حمومیه-شخصیت هر کدوم کار کرد خودشا داشت  دلم برای کودکیم تنگ شده حالا هم که شب تلویزیون لعنتی را باز می کنی فقط باید اعصابت خراب بشه یک Zolftهم برایت کمه خونه عظیم خونه همسایه داری بود بیش از 30 نفر توش زندگی می کردن گاهی باهم دعوا می کردت به هم فحش می دادن و مثل بچه ها شب با هم خوب بودن توی خونشون صدای گاو گوشفند مرغ خروس هم میومد به قول خودشون حیون دار بودن و چقدر با صفا بودن یک جو صداقتشون را این تلویزیون لعنتی نداره با این همه هزینه که براش میشه  دلم برای زهرا سید تنگ شده پیرزن برای گوساله وگاوش پوسته هندونه می خواست وما برایش می بردیم همیشه می گفت پسر تو جقدر خوشگلی مثل نقل می مونی حظ کردم دیدمت! دلم برای کوچه های خاکی وتنگ برای حموم عنایتی که دودش تموم خونما را می گرفت برای ربابه کشوره گووره  برا ی زینته پیرزن هایی که هر روز می آمدن خونمون و هر روز مهمون داشتیم در خونمون همیشه باز بود آخر شب میبستیم البته در همه خونها باز بود تنگشده اینهاهمه به دیار آخرت رفته اند خدا همه را بیامرزد خدایا همه اینها از زندگی فقط رنجش را داشتن وهمواره شاکر بودن صداقت سادگی پاکی خوصیت بارز اینها بود خدایا تو در آن سرای باقی از ناز ونعمت الاهیت سیرابشان کن


نوشته شده توسط : فریدون کدخدایی آرانی

ماه محرم تمام شد

دوشنبه 28 دی 1388   07:57 قبل از ظهر

 

محرم تمام شد ولی سخن از تو ای اباعبدالله بی پایان است به قول مرحوم قیصرامین پور پایان سخن پایان من است تو ادامه داری

 

--- وسرحسین از بدنش جدا می شود سر به نیزه می رود وبدن در کربلا می ماند سرش به نمایش به کوفه وشام رفت تا همه ببینند سرداری وسربازی را وهنوز بعد از 1380 سال حسین سرداری و سربازی می کند دکان داران دین وآل ابی سفیان راس الحسین را به نیزه می برند تا تنور خولی وششان همواره داغ باشد ولی ما از این سر به نیزه رفته پیام های لب  مبارکش را بیاموزیم که آزاده مرد باشیم حتی اگر دین نداریم ---

 

غروبی ارغوانی غبارآلودعاشورا, اباعبدالله درگودالی افتاده ونگاهش به خیام آل الله است آتش غارت وکینه دشمن خیام حسینی را محاصره کرده لبان مبارکش زمزمه می کند ای قوم ابی سفیان آزادمرد باشید آزاده باشید ای اباعبدالله اگراین قوم آزاد مردی می دانستند که قصه کربلا رخ نمی داد ولی حسین است و آخرین کلامش هم باید حسینی باشد او می داند که این قوم بنده دنیایشان هستندای کاش آنقدر حیا بود که نگاهش وقتی خاموش می شد آتش غارت را روشن می کردندای کاش آن غارت دیرتر شروع می شد

ای ابا عبدالله برتو چه گذ شت در آن گودالی که نگاه پر دردت به خیام آل الله بود ای ابا عبدالله برتو چه گذ شت وقتی عزیزانت سرآسیمه ازخیام می گریختند وعباس واکبری نبود که به یاریشان برود باید این قصه پر غصه عشق با آخرین نگاه ادامه یابد وحسین باید تاوان روح بلندش را بدهد جسمش باید تاوان بدهد و زیر سم ستوران قطعه قطعه شود که نمی تواند آن روح بلند ومتعالی را در خود جای دهد فریاد ای قوم ابی سفیان اگر دین ندارید واز روز قیامت نمی ترسید حداقل در دنیای خود آزاد مرد باشید ادامه دارد که

شمر از راه می رسد....

 

 

رنگ ارغوانی آسمان وفضای غبار آلود زمین کربلا وتنهایی حسین( وقت نماز عصر عاشورا وارد شده است)امام تکبیر الاحرام نماز رامی گوید (بسم الله وعلی مله رسوله الله )–تیر خصم دون به سینه مبارکش می رسد امام روی اسب خم می شود وبه رکوع می رود پیشانی امام اصابت تیر دیگری است و حسین از اسب می افتد تا اصل دین نیفتد خون روی چهره اش جاری می شود وامام با صورتی خون آلود برخاک کربلا می افتد واینجاست که تربت کربلا معنی می یابد ودر وسعت تاریخ باقی می ماند سجده عشق با نماز خون سبحان الله گویان روی دو پا می نشیند تا از پا ی نیفتد  نیزه های لشگر خصم کمک می کند تا امام به سجده دوم خود برسد وحسین آخرین نماز عشقش را با سجده بر تربت کربلا می خواند

شمر از راه می رسد  ..............

 

ای ابا عبدالله برتو چه گذشت روز عاشورا وقتی خون اصغرت دستهای پرمهرت را گلگون کرد برتو چه گذشت وقتی خون اصغرت رابه آسمان پاشیدی ؟رازآن خون چه بود که آسمان آن را ازآن خودش کرد؟وبه زمین نداد برتوچه گذشت؟ آنگاه که خصم دون به جای آب خون برصورت اصغرت پاشیدند؟حسین جان به آن خون مقدس به آن بازگشت به خیام که با شرم همراه بودکه تمام مصیبت کربلا را یکجا یدک کشید دعا کن -------

 

تفسیر کل یوم عاشورا وکل ارض کربلاتجلی در این معنی دارد که عاشورا یک روز نیست یک تاریخ است  شمرها عمر سعدهاحرمله ها عبیدالله زیاد ها ثابت های وابسته به این روز نیستند  متغیر های وابسته به تاریخ اند شمرهای متحجری که با پیشانی پینه بسته جهت تقرب به خدا سر خامس آل عبا را می بردعمرسعدهای که برای قدرت دست به هر ذلتی می برند عبیدالله زیادی که فرمان می برند تا فرمان بدهند وحرمله هایی که تیر سه شعبه شان از طفل شش ماهه هم درنگ نمی کند وخدنگ تیرشان به آل الله که ابنا بشرند دریغ نمی کنند وحجم لشگر عظیم کوفه که بصیرت ندارند وبنده دنیایشانند  همه اینها متغیرهایی هستند که می توانند در ارض ویوم متفاوت بازتجلی کنند ودر عاشورا حرها وزهیرها هم همین گونه اند آنها به ما بازگشت به خویشتن را می آموزند واگر فقط به اصغر واکبر وحسن و عباس عاشورای 61 هجری بگریم ما عاشورا را در سال 61 حبس کردیم و این سخن امام صادق را درک نکردیم که (کل یوم عاشورا وکل ارض کربلا) وباز گشایی این همه فقط به برکت حضرت ابا عبدالله است

 

 

ای اباعبدالله در عاشورایت تفسیر کم من فئه قلیله غلبت فئه کثیره باذن الله جلوه حقیقی به خود گرفت یاد آور این نکته عظیم شد که همیشه حقیقت با کثرت نیست چه بسا جماعتی بی شعور با شعار حق طلبی باشد


 

ای اباعبدالله روز عاشورا در آن میدان ارغوانی که آسمان گم شده بود آب تشنه لب سقایی سقایت بودوامروز ما دراین میدان غبارآلوده جهل سیراب ازخودخواهیم


 

ای ابا عبدالله چهارهزار نفر از کوفیان در کربلا با نقاب جنگیدند حیا داشتنداز اینکه برایت نامه نوشتد و درعاشورا برویت شمشیر میکشند در یوم تبلی السرایرکه ازنقاب خبری نیست چگونه ما که خود را پیرو تومی دانیم وبنام تو ظلم می کنیم شرم خود را پنهان کنیم


 

امروز در نشریه یا لثارات الحسین از انصارحزب الله متنی با عنوان (نقش معاویه را امروز چه کسی بازی می کند؟) درج شده بود با خواندن این متن قابل تامل به فکر فرو رفتم که واقعا جواب این سوال چیست؟


 

ای ابا عبدالله شریح قاضی حکم خارجی بودنت را صادر کرد تو ماندی وشرم با شریح ماند به ما آموختی اگر کار برای خدا باشدحکم قاضی القضات هر چه باشد فرقی  نمی کند


 

اگر قران معجزه در نقشه است کربلامعجزه در اجراست در سیمای کربلا همه قران با تمام جلوه هایش را می توان زیارت کردآن جاست که هیچ چیز کم ندارد عالی ترین کلاس انسانیت است وجود انسان کامل در این آینه هویداست و تمام اینها به برکت وجود حضرت ابا عبدالله الحسین(ع) است


 

امام از عبیدالله بن حر جعفی خواست او را همراهی کند ووقتی عبیدالله از این امر ابا کرد به او فرمود که از کربلا بیرون برود که یاری نکردن مظلوم وسکوت در برابر ظالم همانند ظلم است ومستوجب عذاب

 

 

در روز عاشورا شعار عمر سعد در جنگ با حسین همان شعار پیامبر در جنگ ها بود باقربه الی الله به جنگ حسین رفتند چگونه باید این قربه الی الله ناسره را از سره تمیز داشت؟

هنوز بعد از ۱۳۸۰ سال در این وادی گرفتاریم

 

ای ابا عبدالله ۱۳۸۰ سال از عاشورایت می گذرد عاشورایی که یک روز نیست  یک تاریخ است وما برشی کوتاه از میانه این حادثه بزرگ برداشتیم و فقط درسطح ابعاد تراژدیک آن را کوچک کردیم پیامهایش راگم کردیم پیام هایش را نمی خواهیم بفهمیم

 

ای ابا عبدالله از کوفه تا کربلا راهی نیست اگردرجمع کوفیان باشیم چطور می توانیم خودمان را کربلایی کنیم؟معیار کربلایی بودنمان چیست؟


 

ای ابا عبدالله در عاشورا به ما آموختی که خیل کثیر لشگر عمر سعد گرفتار حقیقت شد و مصلحت در کوفه ماند


 

ای آقا امام حسین به ما بیاموز از کدام مولفه عزاداری برساحت مقدست می توان یزید شناسی را آموخت؟

آیاعزاداریی بدون مولفه یزید شناسی می تواند باشد؟

 

ای آقا امام حسین به ما بیاموز آثار بکاء وگریه در این عزاداری ها کجا نمایان می شود؟

 چگونه می توانبم این آثاررادرزندگیمان حس کنیم؟


نوشته شده توسط : فریدون کدخدایی آرانی

طشت و سر بریده و خرابه شام؛ دروغ است !

شنبه 26 دی 1388   10:17 بعد از ظهر

ماجرای رقیه بنت الحسین(ع) ، ما تا قرن هفتم هجری در مقاتل و روایات نامی از رقیه نداریم، اولین بار در سال 675 هجری قمری در کامل بهایی از رقیه بنت الحسین (ع) نام برده شده و شهادت او در خرابه شام ذکر شده است، و شهید مطهری در جلد سوم حماسه حسینی قصه رقیه بنت الحسین و ماجرای سر بریده و خرابه شام را از تحریفات عاشورا می داند، اساساً حتی اگر یزید پلید و نابکار که برای کودک سه ساله سر بریده پدر را به جای غذا بیاورد، چگونه ممکن است زینب کبری و امام سجاد اجازه دهند این کودک با سر پدر مواجه شود و آنقدر با سر درد دل کند تا جان دهد، آیا مردم تدبیر زینب سلام الله علیها را زیر سئوال نمی برند، که تو چه عمه بی رحمی هستی !  آیا در حین روضه خوانی و در حال گریه و اشک این سئوال بزرگ را از غافله سالار اسرا نکرده اید؟ زینبی که در کاخ ابن زیاد و یزید بسان پدر خطبه می خواند و شیرزنی است که از دین جدش و امام زمانش دفاع می کند، در خرابه شام نمی تواند از کودکی پرستاری کند؟ نه، این روضه محزون ساخته و پرداخته ذهن مداحان و روضه خوانهاست تا اشک بیشتری بگیرند و لابد پاکت چاقتری!  


نوشته شده توسط : فریدون کدخدایی آرانی