گربه مزبور كه تازه بچه آورده بود روز بعد به اقتضای طبیعت به تغییر مكان آنها پرداخت. هنگامی كه یكی از بچههایش را به دندان گرفته و از كنار بستر میگذشت. زبیده خانم ملقب به امینه اقدس به درون اتاق آمد و در را كه گربه از همان به درون آمده بود از پشت خود بست.
گربه همین كه راه بیرون شدن را بسته دید چند دور گرد بستر گشت و در پای شاه سرگردان ایستاد. زبیده خانم از مشاهدهی این حال رو به شاه كرده گفت: قربان امشب عرق خواهید كرد و تب خواهد برید.
از قضا صبحگاه تب شاه قطع شد و پس از آن ببری خان مقامی بلند یافت و دارای تشك اطلس و پرستار و خوراك مخصوص شد.
زندگی خصوصی ناصرالدین شاه، دوستعلی خان معیر الممالك، ص 88
نوشته شده توسط : فریدون کدخدایی آرانی
